دوباره دل هوای با تو بودن کرده |
چه زود می توان از یادها رفت |
امیدوارم از عکسها لذت برده باشین خوشحال میشم نظر بدین +نوشته شده درشنبه دهم فروردین 1387ساعت 14:45 توسط ی دل تنهاو تاریک |
+نوشته شده درپنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 13:54 توسط ی دل تنهاو تاریک |
فراموش شده ... تنهاییم اصیل است واصالتم به جغدهای آواره شهر سوختگان میرسد تنهایی مرا تو درک نخواهی کرد سایه ام بر روی هیچ دیواری نیست انزوای من اصیل است و بی سایه ناله های مرا از دورترین بیشه دنیا گوش کن ناله هایم تلخ است پر از تنهایی بغض تنهایی من را تو نخواهی فهمید من سراپا بغضم هیچکس را فراموش نکردم اما خود فراموش شدم. ![]() تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست
ر یارای لمس رویا را ندارم .....
و در آتش تنهایی می سوزم ...تنها شده ام ...
ديرگاهيست كه تنها شده ام +نوشته شده دریکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 15:33 توسط ی دل تنهاو تاریک |
خسته ام !!!
مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبارآلود و دور یا خزانی خالی از فریاد وشور مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزها روز پوچی همچو روزان دگر سایه ای از امروز را دیروز را دیدگانم همجون دالانهای تار گونه هایم همچو مرمرهای سرد ناگهان خوانی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شد از فریاد و درد می خزید آرام روی دفترم دستهایم فارغ از افسون شعر یاد میارم که بر دستان من روزگاری شعر می زد خون شعر خاک می خواند مرا هردم به خویش می رسند از ره که در خاکم نهند آه شاید عاشقانم نیمه شب گل به روی گور غمناکم نهند بعد من ناگه به یک سو می روند پرده های تیره دنیای من چشم های ناشناسی می خزند روی کاغذها و دفترهای من در اتاق کوچکم پا می نهند بعد من با نام من بیگانه ای در برآیند می ماند به جای تار مویی،نقش دستی،شانه ای می رهم از خویش و می مانم ز خویش هر چه بر جا ماند ویران می شود روح من چون بادبان قایقی در افق ها دور و پنهان می شود لیک دیگر پیکر سرد مرا می فشارد خاک دامنگیر خاک بی تو دور از ضربه های قلب تو قلب من می پوسد آن جا زیر خاک بعد نام مرا باران و باذ نرم می شوید از رخسار سنگ گور من گمنام می ماند به راه فارغ از افسانه های نام و ننگ
+نوشته شده دریکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 2:51 توسط ی دل تنهاو تاریک |
+نوشته شده درسه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 21:26 توسط ی دل تنهاو تاریک |
خدايا...! وقتي به بن بست ميرسم تو را صدا ميزنم درياب مرا در عين تمام شرمندگي هايم...! خدايا کمکم کن...! گاهگاهي روي تک تک واژه هاي شعرم قدم مي زني بي آنکه صداي پايت را بشنوم. شايد نگران خلوت تنهايي ام هستي... نيستي؟ همه سطرها بوي ترا گرفته اند. ... چه زود دلتنگت شده ام ...!
عزیزم مال تو اشه
هیچ گاه به من پشت نمي كردی اگر مي دانستي در خلوت شبانه ام به طنين قدمهايت گوش مي سپارم تا آخرين ستاره در دامان سپيده به خواب برود هرگز نمي رفتي ....
![]() ![]()
او تمام مدت همين حرف را مي زند
اه من هميشه حقيقت را در حرف هايش گم مي كنم
+نوشته شده درسه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 21:22 توسط ی دل تنهاو تاریک |
+نوشته شده درشنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 21:16 توسط ی دل تنهاو تاریک |
+نوشته شده درشنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 21:16 توسط ی دل تنهاو تاریک |
+نوشته شده درشنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 21:9 توسط ی دل تنهاو تاریک |
+نوشته شده درشنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 21:9 توسط ی دل تنهاو تاریک |
+نوشته شده درشنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 21:8 توسط ی دل تنهاو تاریک |
نمدونی چه قد دوست دارم +نوشته شده درشنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 21:5 توسط ی دل تنهاو تاریک |
+نوشته شده درشنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 21:2 توسط ی دل تنهاو تاریک | بسم ا..
يه دل شکسته دارم کی می خره؟ دوستم ميگفت : يه جا سراغ داره که دل شکسته رو خوب می خره. آدرس اونجا رو به زحمت پيدا کردم تو يكي از کوچه های تنگ و تاريک تابلو مغازه خيلی قديميه طوری که اصلآ معلوم نيست چی نوشته فقط کلمه قلب ويه کلمه که نصفش پيداست، ابد.. که اونم به هزار مصيبت ميشه خوندش صاحب مغازه يه پيرمرده نشسته رو يه صندلی و داره با يه تکه نخ محکم يه قلب رو وصله ميزنه وای چه قدر قلب اينجاست!! بزرگ ، کوچيک، متوسط يه سريشون تو شسشه الکل و يه سری هم خشک کرده و زده به ديوار - سلام - يه دل آوردم واسه فروش چند بار شکسته؟ - مگه مهمه؟ :بله، هر چی کمتر بهتر - با اينها چيکار ميکنی؟ :مگه نميبينی؟ - آره خوب ولی واسه چی اينها رو جمع ميکنی؟ :بده اون دلتو ببينم چند می ازه اون رو ورانداز ميکنه و زير لب يه چيزايی زمزمه ميکنه: اين دو تا درست ميشه، اين يكي خيلی بزرگه... چند دقيقه فکر ميکنه :دل خودته يا پيداش کردی؟ :از کسی خريدی؟
: قيمتی نداره. - من اگه بخوام يكي ازت بخرم چند ميدی؟ : بستگی داره.
:کدومش رو بخوای - مثلآ اون :فروشی نيست - چرا؟ :عتيقست
: مجنون - خب اون :فروشی نيست - آخه چرا مگه مال کيه؟ : سواد داری زيرش نوشته که ..... - خب اون چی؟ : اون اصلآ فروشی نيست - مال کيه؟ : مال خودمه
- حالا مال منو چند می خری؟ :يه کلام 5هزار تومن چشام از کاسه زد بيرون،آخه چرا؟ :قلبت خيلی وصله داره چند جاش هم اصلآ درست نميشه آدم معروفی هم که نيستی - خب نيستم ولی عاشق که هستم با مسخره پوزخندی زد و گفت: :عاشق ، يه عاشق زنده اصلآ با عقل جور در نمياد اين قلبهايی که ميبينی همه مال عاشقهايی هست که از عشق حقيقی مردن پس تو چرا هنوز زنده ای؟ پس تو عاشق نبودي نه قلبت به دردم نميخوره دلم رو ازش پس ميگيرم و بر ميگردم تو راه همش به جمله های آخر پيرمرد فکر ميکردم ((يه عاشق زنده اصلآ با عقل جور در نمياد اين قلبهايی که ميبينی همه مال عاشقهايی هست که از عشق حقيقی مردن پس تو چرا هنوز زنده ای؟)) به خونه که رسيدم يه راست به تختم اومدم و خوابيدم تو خواب ديدم که دارم با قلبم صحبت می کنم اون ميگفت: چرا می خوای منو بفروشی؟ اصلآ تو چرا انقدر احساساتی هستی که من رو انقدر شکننده کردی؟ مگه گناه من چی بوده که مال تو شدم؟ همه رو بهم ترجيح ميدی، هيچ وقت به فکر من نبودی. حتی اون پيرمرد هم واسه قلبش ارزش قائل بود و نمی خواست بفروشه.ولی تو... بعد هم زد زير گريه از خواب پريدم عرق کرده بودم و چشمهام پر از اشک بود.دستمو رو قلبم گذاشتم و مدام تکرار ميکردم دوستت دارم دوستت دارم ديگه هيچ وقت نمی ذارم حتی يه خراش کوچيک روت بيفته قلبم تند تند ميزد سرم رو روي متکا گذاشتم و با تکرار جمله دوستت دارم به خواب رفتم من به خواب رفتم به خواب ابدی +نوشته شده درشنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 21:1 توسط ی دل تنهاو تاریک | +نوشته شده درشنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 21:0 توسط ی دل تنهاو تاریک | دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم +نوشته شده درشنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 20:59 توسط ی دل تنهاو تاریک | +نوشته شده درشنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 20:59 توسط ی دل تنهاو تاریک |
+نوشته شده درشنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 20:59 توسط ی دل تنهاو تاریک |
+نوشته شده درشنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 20:58 توسط ی دل تنهاو تاریک |
+نوشته شده درشنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 20:58 توسط ی دل تنهاو تاریک | |
پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين فروردین 1387 بهمن 1386 شهریور 1386 طراح قالب |